يحيى دولت آبادى
392
حيات يحيى ( فارسى )
در برداشته باشد . مستوفى الممالك باشتباهى كه در قبول كردن اين رياست كرده است وقتى پى ميبرد كه خود را در ميان دو محذور ميبيند يا آلت بىاراده شدن مانند يك سرباز در مقابل صاحبمنصب خود و يا اگر بپذيرند استعفاء دادن و خارج شدن خصوصا كه بار سنگين توقعات مدرس و جمعى از همدستان او را هم بدوش گرفته و نميتواند يك قدم هم آنها را بمقاصد خود نزديك نمايد . مستوفى الممالك بعد از يكعمر آقائى كردن ساعتهاى سختى از عمر آخرين رياست خود را طى مىكند با اضطراب ظاهرى و باطنى و بالاخره ناچار شده استعفا ميدهد و كنار ميرود . در اينوقت كسى از وزراء كه همدست وزير دربار و بلكه رفيق مسلط بر اوست فيروز ميرزاى نصرة الدوله است كه او را وزارت ماليه دادهاند براى اينكه دست مستخدمين امريكائى را از كار كوتاه كرده آنها را روانه كند نصرة الدوله و وزير دربار چنان صلاح ميدانند كه مهديقليخان هدايت مخبر السلطنه را كه عضو كابينه است حاضر كنند نام رياست وزراء با او باشد و كارش با آنها چونكه هنوز به كلى از داشتن نام يك شخص از رجال قديم بر سر رياست وزراء بىنياز نميباشند مخبر السلطنه هم بهر ملاحظه كه بوده است اين كار را قبول مىكند چنان كه از خود او شنيدم ميگفت با اينها قرار دادهام دستشان را باز بگذارم كار بكنند و هم ديده مىشود در روزهاى اول رياست وى شبى در مجلسى كه همه جمع هستند و نگارنده نيز حاضر است رئيس الوزراء از جانب شاه احضار ميگردد و چون ميخواهد برود فيروز ميرزاى نصرة الدوله دست تيمور تاش را كشيده ميگويد با او برويد نگذاريد تنها بماند و از اين كار دو چيز فهميده مىشود يكى آلت بىاراده بودن هدايت رئيس دولت و ديگر بازيگر ميدان بودن نصرة الدوله و سمت او نسبت بوزير دربار . نصرة الدوله با پرروئى شديد كه دارد با ميلسپو رئيس مستخدمين امريكائى پيچيدگى مىكند و حتى مكاتباتى را كه ميان او و رئيس ماليه رد و بدل مىشود مشتمل بر تعرضها و تحكمهاى بسيار از طرف او ميدهد در روزنامهها براى تحقير كردن از رئيس